علیمرادخان میرپنج بختیاری ـ از سرداران مشروطیت
بختیاری ها در پیروزی انقلاب مشروطیت (1287ه.ش) نقش اساسی داشتند. براساس نوشته های پژمان و منابع دیگر، «علیمرادخان»(پدر پژمان بختیاری) به همراه جمعی از ملازمان خود از دشتک نیز در مشروطیت و فتح تهران مشارکت داشتند. علیمرادخان، فرزند نجف خان، نوه الیاس خان بختیاری و دایی سردار اسعد بود که در دشتک سکونت داشت و در زمان مظفرالدین شاه قاجار به منظور تصدی مناصب نظامی به تهران می رود و به دلیل شجاعت و لیاقت به درجه میرپنجی(سرتیپ) ازسوی شاه قاجار مفتخر می شود و مقارن دوره مشروطیت باهماهنگی سرداراسعد، خواهرزاده خود، به بختیاری بازمی گردد و به مشروطه خواهان می پیوندد. علیمراد خان در جریان جنگهایی که برای دفاع از مشروطه آغاز شد نیز فرمانده بخشی از قشون بختیاری بود.
پژمان بختیاری می نویسد: «پدرم، علیمرادخان (فرزند نجف خان پسر الیاس خان...)، مردی بلند قامت با پیکری استخوانی ولی ورزیده بود، که در اوان جوانی به دلایلی که بر بنده مجهول است از بختیاری به تهران آمد و در زمان ناصرالدین شاه وارد خدمات لشکری شد، و در عهد مظفرالدین شاه با خوش خدمتی مورد عنایت امین السلطان اتابک اعظم وبه وسیلة او ملحوظ احسان پادشاه قاجار گردید؛ تاجایی که به لفظ مبارک خود، وی را «پیران ویسه» نامید و به درجه «امیر پنجی» مفتخر داشت.
وی در اوایل مشروطیت شاید طبق دستور خواهرزاده اش «علیقلی خان سردار اسعد» که در اروپا مشغول معالجه بود از تهران به اصفهان و بختیاری رفت تا با سپاهیان مشروطه خواه عازم تهران شود ...من خود به خاطر دارم که«اسعد» بر اسبی سفید نشسته، پدرم در سمت راست او، ویفرم در طرف چپ او، پیشاپیش اسیرانی که تا یک ماه پیش، خود را فاتح و تهران را لقمة چرب ونرمی برای یغما و تجاوز به نوامیس اهالی می شمردند، آهسته حرکت می کردند و شور و شوق استقبال کنندگان نهایت نداشت»1
علیمرادخان ابتدا در دشتک ازدواج نموده و دارای دو فرزند دختر به نامهای بی بی مهرافروز و بی بی شب چراغ و یک فرزند پسر به نام محمدجوادخان از این اردواج بود. علیمرادخان در تهران نیز با دختری جوان به نام عالمتاج قائم مقامی متخلص به «ژاله» که شاعر و از خاندان مشهور قائم مقام فراهانی بود، ازدواج نمود. این ازدواج به دلیل اختلافات و ناسازگاری ها به جدایی انجامید. پژمان بختیاری شاعر بزرگ معاصر، ثمره این ازدواج است.2
پژمان ادامه می دهد: «...پدرم در جنگهای آذربایجان به سختی بیمار گردید. در زمستان سرد آذربایجان،به سختی سرما خورده،اندک زمانی در سراب توقف نمود ودوباره به جنگجویان پیوست، از این رومورد عنایت«مجلس شورای ملی»گشته،لوحه افتخاری بدو اعطا شد و موقعی که به تهران بازگشت، مرضش سخت و خطرناک شد.... مرحوم سردار اسعد، فاتح تهران، با جماعتی کثیر از محترمین شهر و سران بختیاری وارد شدند و گرداگرد بستر پدرم ایستاده یا نشسته حلقه زدند. پس از حالپرسی، پدرم روی به سردار اسعد کرده، گفت: «هالوـ خالو(خواهرزاده) من پس فردا صبح عمرم را به تو می دهم، چون تهیة وصیتنامه میسر نشد و لازم هم نبود، شفاهاً وصیت می کنم، ملک بختیاری (دشتک و سوسن) را به زنم بدهید، مشروط بر آن که یک حبه از گندم و جو آنها را به جواد ندهد. جواد را عاق کرده ام.»
جمعی از بختیاریان گفتند: خان! وی را ببخشید اگر خطایی کرده باشد همین تنبیه او را بس است. پدرم چشمها را بست و با نارضائی گفت: آخرت او را بخشیدم اما از دنیا خیر مبیناد»1 علیمرادخان سرانجام در سال 1329 ه.ق (1289 ه.ش) در تهران وفت یافت: «جنازة پدرم، با جلالی که تا آن روز در تهران دیده نشده بود، در میان صفوف شاگردان بعضی از مدارس و نظامیان، با موزیک و سواران بختیاری گذرانده؛...با عده یی بالغ بر صدسوار بختیاری؛ به «حضرت عبدالعظیم» فرستادند؛ در اطاقی که در دالان فاصل صحن و حیاط شاهی که خریداری شده بود، به خاک سپردند».2
حاکمیت خوانین در سرزمین بختیاری با روی کار آمدن رضاشاه که با برنامه ریزی انگلیسیها سیاست تمرکز قدرت در حکومت مرکزی و سرکوب ایلات و عشایر را در دستور کار قرار داده بود پایان می یابد و برخی خوانین و بزرگان بختیاری به دلیل مخالفت و درگیری با حکومت دستگیر و در تهران اعدام می شوند و به تبع آن خوانین حاکمیت خود را به تدریج در دوره پهلوی از دست می دهند. البته خوانین دشتک (اولاد فرج اله خان و پسرش الیاس خان) با خوانین بختیاری (اولاد حبیب اله خان) اختلافاتی نیز داشتند و شاخه ای جدا محسوب می شدند. اما با ازدواج مادر سردار اسعد که که از خاندان خوانین دشتک بود این اتحاد تا حدودی دوباره برقرار گردید.
آثاری از دوران قاجاریه در دشتک:
در دوره قاجاریه از حدود سال 1200 هجری قمری به بعد،خوانین دشتک،بناهایی را احداث کردند، از جمله «قلعه خان، حمام و مسجدخان» که توسط نجف خان جد پژمان بختیاری و فرزندان وی احداث شده اند. این مجموعه در مرکز دشتک روبروی چنار ساخته شده بود. عمارت و قلعه بزرگ خان، به طول یکصدمتر و دارای برج های متعدد بود و در پشت آن باغ بسیار بزرگی قرار داشت.1مسجدخان در ضلع شمالی قلعه روبروی چنار واقع بود و حمام نیز در ضلع جنوبی قلعه ساخته شده بود. قلعه خان سالها قبل از انقلاب (اوایل دوره رضاشاه) تخریب شد و مسجد نیز در دوره بعد توسط آبندر الیاسی بازسازی شد و در دهه 1360 نیز نمای قدیمی آن تخریب شده و توسط شورای محل تجدید بنا گردید و هم اکنون در کنار چنار بزرگ وسط دشتک قرار دارد. اما بنای تاریخی حمام خان با قدمت بیش از 150 سال که داری ساخت آجری، باسقف گنبدی و بسیار مقاوم ساخته شد یکی از قدیمی ترین حمام های تاریخی استان به شمار می رود ودر بخش مرکزی دشتک در زمینی به مساحت حدودا 500 متر مربع هنوز پابرجاست.
به طور کلی دشتک در این دوره از کانون های مهم بختیاری با مرکزیت تاریخی و محل رجوع طوایف مختلف و همواره رو به رشد بود. از نظر ظاهری در مقایسه با دیگر مناطق، دشتک روستای نسبتا بزرگی بود که در مرکز آن قلعه بزرگ خان و مسجد قرار داشت و در پیرامون این بناها تا شعاع بیش از یک کیلومتر محله های مختلف ساخته شده بود که در ورودی هر محله راهرو های بزرگ خشتی یا آجری با سقف گنبدی شکل وجود داشت که در اصطلاح محلی به آن «دالونی/ دالان» می گفتند و بقیه دشتک را زمین های بزرگ زراعی (که به اربابی شهرت داشت)، باغات گوناگون، دشت های سرسبز ، بیشه زاران بزرگ، تپه ها و کوه ها تشکیل می داد. نمای آن زمان دشتک، کاملا سنتی و باستانی بود. امروزه دشتک با وجود نوسازی و توسعه فراوان با دشتک قدیم بسیار متفاوت است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1ـ پژمان بختیاری، خاشاک ، تهران، امیر کبیر ، 1335 . مقدمه و پژمان بختیاری، کویر اندیشه، ابن سینا، تهران، 1345، مقدمه.
2ـ پژمان از خواهرانش در دشتک به نیکی یاد می کند: «نامادری من دو دختر با نام «مهرافروز و شب چراغ» داشت که مرا چون جان خود عزیز داشتند(خاشاک و کویر اندیشه). اما برادرش جوادخان که شخصیتی خشن داشت نسبت به وی هم رفتاری مناسبی نداشت. بی بی مهر افروز خواهر پژمان، از زنان نامدار و برجسته دشتک بود و به دلیل لیاقت و شهامت به «آمهری» شهرت داشت (لفظی که برای بزرگان ومردان خوانین بکار می بردند. وی مادر آخسرو و آسمال الیاسی بود و قبر او در قبرستان شمال دشتک مجاور «چندار بالا»، قرار دارد، بی بی شب چراغ هم با یکی نفر بختیاری غیر دشتکی ازدواج کرد. همسر اول علیمرادخان بی بی گلندام نام داشت. پژمان پس از جدایی مادرش در سختی و آوارگی زندگی نمود و پیرمردی از دشتک بنام «کاکا اواسعلی» وی را سرپرستی و مواظبت می کرد. ژاله پس از مرگ علیمرادخان بختیاری(دشتکی) از رفتار خود متاسف و پشیمان بود و چنین سروده بود:
به خود گفتم از دست این بختیاری گر آسوده گردم، شود بخت یارم
کنون او به خاک سیه خفت و خیزد شـرار غـم از جـان امیـدوارم
گران مایـه مـردی جوانمرد شوئی به سر سایه ای بود از کردگارم
ندانستمش قدر واکنون چه حاصل گر ازدیدگان اشک خونین ببارم (دیوان ژاله)
1ـجوادخان که از چهره های معروف دشتک بود در سال 1336 ه.ق در هنگام شکار با تفنگ خود کشته شد. مزار وی در قبرستان خوانین قدیم دشتک واقع در «کفت سرپیر» قرار دارد.
1ـ پژمان بختیاری، خاشاک، تهران، امیرکبیر ، 1335. مقدمه و پژمان بختیاری، کویر اندیشه، ابن سینا، تهران، 1345،مقدمه
***

