شاعران دشتک(11)

رضا عباسی دشتکی
رضا عباسی دشتکی از شاعران پیشکسوت دشتک و از اعضای فعال انجمن ادبی پژمان بختیاری است. سالیان زیادی در زمینه شعر و ادب فعالیت نموده است. مجموعه ای از اشعار سروده وی شامل دو هزار دوبیتی آماده انتشار است.ولات دشتک
ولاتـمـون دشتکــه سرچشمـه کارون
هفت لنگون، چارلنگون جا سردیارون
امیـد مـون زردکُــه و برف و بادس
خداونـد چی ستیـن کِلمـون نهادس
اَو رو و چشمــه هـا زلال و سـردن
زیمناس حشک وگلال پای چل وبردن
جنگلانه تش نادِن کوهمـون چَـردن
اصفهون اَومون گِرهد حقمـون خردن
بغض اُوَی گِلیم گرهدهی اَرس اریزم
چـل وار قـدیــمـــی وابیــــدٍ لیــزم
دل مو چی کوگ در اشکست بالس
اَرکه رِی وا کُه بنه سوسه به حالس
اصفهـون بنــیـَــر وابـیــــد گلستـون
زاَرس خین تُک تُک اَوچشمه بنستون
کَس نبید یه چی بگوعِرضمون رهدن
ولاتمون حشک کردن و اَمون گرهدن
نهـادن گردمــون ای ننــگ و عـارون
زقهقه کـوگــون اِ گویــم و سالدارون
چه بگم سیت ای گَگو خینمون گرهدن
ولاتمـون حشک کـردن و گِلمون بِهـدِن
یه کِلوری ز قدیـم سیمـون نهشتن
رَودِه گَهانه کندن و خاکسون شرشتن
نه بـو ز چَویــل ایا نه گل برنجـاس
نه گلِِ گـل بگـریـــو نه برگ ریـواس
سـد و قُمـبـَو کردن پشت قیصـرینــه
به جا گل بگریوخار کشتنه دشت زرینه
ولاتنـه کِـــردن زغال به تش هیمـه
دینــارون تا بازفـت تا چشمه دیمـه
حتی اینو رحمسون نَوی به قورمرده
زِهم بَرد شیرا که پیایل وِردن به گُرده
بردِ شـیـرا قدیمیـــن بردن به تاراج
عاقوَت به نامردی زمــون گرهدن باج
کاش دی افتــو نـدرا ولاتـــه بیـنــم
مونه بنیر ز چه اگُم کجــه نشینـم
ار بنــیم دست سردست فایده نداره
زنــدَی بـه ای ولات چی زهــر ماره
زِ بلنـــدی قیصــری تا سالـــدارون
بِروین خَور کنیــن دِشمن شکارون
پاکاره بیارکنیــن بنـگ خروس خون
کالکانه وُر کَشین ز پوست میشون
مال به مال هیجار کنین سوار بکَهنه
مِـردِ رو یـه جغـلــه به مـال نمهنـه
کَس نره ز یو به بعــد دیـن اَو واره
وا ز عرش آسمون هی خیـن بِواره
کیس کمرانه پر کنین بندین قطاره
تا نگــون بختیــاری غیـــرت نداره
دَدویل تش گلازی واکنین وُرمن چاله
تا دشمن ز دیــر بینـــه اجاق ماله
گویـلِ رَونــه کنیـــن وا کل و گاله
بریزین پشت پاســـون اَو وا پیاله
پاک کنین ز ری زمین ای ننگ وعاره
تا بدونـه اصفهــون لُــر هی بیــاره
رضا وُری نهیو بده سرگَــه سوارون
همیونه زیتــر بگــو به سر دیــارون
رضا عباسی دشتکی 1389
و چند دوبیتی از این شاعر:
شدم آواره ی صحـرا اسیـر روزگارم به سان تک درختان،بدن پوشیده خارم
سراسرگل شودامروزاین اندام پرازخار اگر رنگیـن نوا مرغی کند لانـه کنارم
* * *
درون سینه ی پر خون دلی بیمار دارم من ازداغ دو چشمونی دو چشمی زاردارم
شب وتنهایی وخلوت به دورازچشم مردم هزاران زخم بی مرهم ز دست یار دارم
* * *
سر شب تا سحرگاهان به یاد یار بودم نوشتم نامه عشق و به یادش زار بودم
به یاد یار سنگین دل که ازما گشته غافل سر شب تا سحرگاهان زغم بیدار بودم
* * *
نسِم صبح به آرامی نوازش می کندمویت درون باغ پیچیده شمیـم عطر گیسویت
به آرامی قـدم بردار که تا با سوز دل بینـم تماس رقص زلفان رابه هردوطاق ابرویت
* * *
در میخانه نشینی عمری که کار من است یاربانگاه مست خویش درپی آزارمن است
حافظ آنقـدر که زند دم ز مـی و بادة ناب او ندارد جـای مـا سایـه ی دیـوارمن است
کتاب عشق
ما کتاب عشق را تا آخر از بَر می کنیم/
هرچه گوید پیر دوران، جمله باور می کنیم
خون دلها خورده ایم از بهر استقلال خویش/
گوش جان بر راز آن پیــر دلاور می کنیم
ما به علم و دانش وایمان خویش/
ماهرانه خاک را در دست خود زر می کنیم
ضرب شست و زور را، هرگز نیشند گوش ما/
بهر استیفای حق خود،هرجای سنگر می کنیم
گرعدو خواهد به تحریم، ما به زانو آورد/
هر زمان لازم بود،ما روزگار سر می کنیم
گر رقیبان باز کنند از نو باب ظلم و جور/
آنچه گویند با ظریف، باز هم مکدر می کنیم
جور وتحریم و جفا، جایی ندارد نزد ما/
آنچه در دستان خود داریم خنجر می کنیم
جملگی آماده باش با هر سلاحی روز جنگ/
خود، مسلح تر ز هر قوم ستمگر می کنیم
گر بخواهد دشمن ما چنگ ودندان تیز کند/
نیزه های خویش را از تیغ، تیزتر می کنیم
کشوری تهدید کند گر کشور ایران زمین/
یک پلک تا برهم زند،ما زیرش از بر می کنیم
گر بخواهد دشمنی یک حیله در سر پرورد/
هر روز با افکار نو، ما فکر بهتر می کنیم
روزشادی شادشادیم گر باغ خارستان شود/
دشت خاران راگلستان همچو قمصر می کنیم
هر کس از راه مودت، بفشرد دستان ما/
خویش را از بهـر او بهتر ز مادر می کنیم
یک ندا از پیر دوران،جملگی ماجان به کف/
جان فدای هر کلام از حکم رهبر می کنیم
رضا عباسی دشتک
در پاسخ به اهانت به بختیاری در سریال موهن
مهد دلیران
هر آن کس که دارد اصل و نسب
به کس بهر توهین مگشوده لب
به نیش زبانت میازار کس
بزرگی درعالم همین است و بس
بزرگان ما اهل اخلاق و پند
به هیچکس نداشتند قصد گزند
نشاید تورا گویم ای بی کمال
که ازقصد توهین شوی بی خیال
زفرهنگ ایران زمین خسته ای
به این قوم جاهل تودل بسته ای
زمسجد سلیمان تا چهــارمحال
دل آزرده کردی تو ای بی کمال
زنام پدر بردنت خسته ای
بگو برچه ناباب وابسته ای
تو بام کدام شخص ایستاده ای
که از بهر توهین آماده ای
تملق همین است که تو این کنی
به مهد دلیـــران توهین کنی
زالفاظ زشت تو ای بی کمال
نگردد آلوده بحـــری زلال
تاجهان هست زاگرس ایستاده است
در آن بختیاری آزاده است
هرجا بخت میهن یاری نمود
بلنــد نام آن، بختیاری نمود
رضا عباسی دشتکی (عضو انجمن ادبی پژمان بختیاری دشتک) ـ ۱۳۹۲

